نقد و بررسی
کتاب قمارباز اثر فئودور داستایوفسکیمعرفی
رمان «قمارباز» نوشتهی «فئودور داستایوفسکی» را «جلال آلاحمد» به فارسی برگردانده است. این رمان مناسبات و روابطی همچون عشق، ثروت، شهرت و… که تمام انسانها در زندگی روزمره با آن مواجه هستند را نمایش میدهد. داستایوفسکی این داستان را در سن ۴۵ سالگی و در مدت ۲۶ روز نگاشته است. داستان رمان ماجرای خانوادهای روس را روایت میکند که بر اثر تحولات و بیلیاقتیها ثروت انبوه خود را از دست داده و مجبور به مهاجرت به کشور دیگری شدهاند. این داستان از زبان معلم فرزندان این خانواده که قمارباز است روایت میشود. در بخشی از داستان میخوانیم: «گاهی این بیاطلاعی از واقعیت، این زودباوری و سادگی بچهگانه، خیلی اشرافمآبانه است. خیلی آریستوکراتیک است. من خیلی از مادرها را دیدهام که دخترهایشان را، دخترهای ملیح خود را که موجودات معصوم پانزده یا شانزده سالهای بیشتر نیستند، جلو میاندازند و در حالی که چند سکه طلا در دستشان گذاشتهاند، قواعد بازی را برایشان شرح میدهند و این دختر جوان که میبرد و یا میبازد، خیلی مشعوف و همچنان که لبخندی گوشه لبهایش چسبیده، از بازی برمیگردد…» کتاب حاضر را نشر «فردوس» منتشر کرده است.
برد و باخت پای میز قمار
داستایوفسکی در اکتبر سال 1866 داستان «قمارباز» را تنها در 26 روز نگاشت. او در این داستان نسبتا کوتاه با نگاهی روانکاوانه به مشکل قماربازی و قشر قمارباز میپردازد. درواقع او این داستان را براساس تجربهی شخصی خود در دوران اقامت خارج از کشور نوشته است. روزگاری که قمار باعث شد درمانده و مستاصل و بیپول از آلمان به روسیه بازگردد. داستایوفسکی در آلمان به دلیل مشکلات مالی و قماربازی دوران سختی را گذراند. او پس از بازگشت به کشورش برای رهایی از بدهیها و کسب درآمد داستانی نوشت که در آن تجربهی تلخ خودش از بازی قمار را به شکلی تاثیرگذار روایت میکند. او در این اثر نیز همچون آثار دیگرش شخصیتهای داستان را با مهارت کامل از نظر روانشناختی تحلیل میکند. مهمترین بخشهای مربوط به روان در این داستان پای میز قمار میگذرد و نویسنده از احساسات یک قمارباز در لجظههای برد و باخت پرده برمیدارد. با این جملهها وارد جهان داستان میشویم: «پس از دو هفته غیبت برگشتهام. کسان ما الان سه روز است که در رولتنبورگ سکونت گزیدهاند. خیال میکردم مرا مانند مسیح انتظار میکشند. ولی اشتباه میکردم. ژنرال که رفتاری بس آسوده و فارغ داشت با من به تفرعن صحبت میکرد و مرا پیش خواهرش فرستاد. پیدا بود که عاقبت موفق شدهاند پول قرض کنند و نیز به نظرم آمد که ژنرال از نگاه من پرهیز میکرد. ماریا فیلیپوونا که سرش خیلی شلوغ بود با من جز چند کلمه حرف نزد؛ با وجود این پول را از من گرفت، شمرد و به گزارش من تا آخر گوش داد. برای شام مجللی که به عادت مسکوییها، هروقت پولدار باشند میدهند، منتظر مزنتسوف، مردک فرانسوی و یک انگلیسی بودند. پولینا آلکساندروونا، وقتی مرا دید پرسید که چرا اینقدر دیر کردهام و بیآنکه منتظر پاسخ من باشد فورا منصرف شد. پیدا بود که در این کار تعمد داشت. با وجود این میبایست با هم صحبت میکردیم. آنچه باید برای او میگفتم بر دلم سنگینی میکرد.»
راوی داستان، آلکسی ایوانویچ معلم سرخانهی فرزندان یک ژنرال روس است که بر اثر ولخرجی ثروتشان را از دست داده و در شهر کوچکی در اروپای مرکزی زندگی میکنند. آنها به انتظار مرگ عمهی ژنرال نشستهاند تا ارث مناسبی از طرف او به آنها برسد. در این میان آلکسی دلبستهی پولینا خواهر همسر ژنرال میشود. پولینا زن هوسبازی است که مقداری پول به آلکسی قرض میدهد و او را به سر میز قمار میفرستد. آلکسی به شانس و برد خود در قمار اطمینان دارد و به خاطر پولینا به قمارخانه میرود. «وقتی که برای اولین بار در عمرم قدم به سالن قمار گذاشتم مدتی تردید داشتم که قمار بکنم. گذشته از این که ازدحام جمعیت حرکات مرا فلج می کرد. وانگهی من تنها بودم و این نیز همان تاثیر را داشت. به نظر آمد که به جای بازی کردن خیلی زود برگردم…» قمارباز همچون دیگر آثار داستایفسکی برادران کارامازوف، ابله و جنایت و مکافات تبحر این نویسنده را در تجزیه و تحلیل روان بشر نشان میدهد همانطور که نیچه عقیده داشت آنچه دربارهی روانشناسی آموخته نتیجهی مطالعهی آثار این نویسندهی بینظیر روس است.
فیلم قمارباز
قصهی قمارباز داستایفسکی چند بار در صنعت سینمای کشورهای مختلف جهان به صورت فیلم سینمایی ساخته شده است. یکی از این فیلمها فیلم قمارباز است که در سال 1974 به کارگردانی کارل رایز ساخته شد. جیمز کان بازیگر مطرح دههی هفتاد میلادی، در این فیلم نقش اصلی را بازی میکرد. او برای هنرنماییاش موفق به دریافت جایزه بهترین بازیگر مرد مراسم اهدای جوایز گلدن گلوب شد. همچنین لارن هاتون و پل سوروینو از بازیگران مشهور و مطرح آن دوره نیز در این فیلم جلوی دوربین رفتهاند. داستان فیلم از این قرار است که یک پروفسور دانشگاه معروف یو سی ال آ آمریکا از مشکلی اساسی رنج میبرد و آن هم اعتیاد به بازی قمار است. او همیشه برای گذران زندگی احتیاج به پول دارد و برای تامین این پول به سراغ مادرش میرود و بعدها از شاگردش رشوه میگیرد. در این فیلم به خوبی به مشکل قماربازی و قشر قمارباز پرداخته شده است.
در سال 2014 نیز روپرت وایت کارگردان انگلیسی این فیلم را با بازی مارک والبرگ، بری لارسون و جان گودمن بازسازی کرد. روپرت وایت با فیلم «ظهور سیاره میمونها» و «سفید برفی و شکارچی» شناخته میشود.
صاحب شاهکارهای ادبی
فیودور میخایلوویچ داستایفسکی (1821–1881) در شهر مسکو و در خانوادهای ارتدکس متولد شد. در پانزدهسالگی امتحانات ورودی دانشکدهی مهندسی نظامی را در سن پترزبورگ با موفقیت پشت سر گذاشت و در ژانویهی 1838 وارد دانشکده شد. پس از اتمام تحصیل، در ادارهی مهندسی وزارت جنگ مشغول به کار شد. در سال 1844 «اوژنی گرانده» اثر «بالزاک» را ترجمه کرد و در همین سال از ارتش استعفا داد. نخستین اثر داستایفسکی به نام «بیچارگان» که خوانندهی ایرانی آن را به نام هایی چون «نگون بختگان» و «مردم فقیر» نیز میشناسد، در سال 1839 منتشر شد. این اثر داستایفسکی را به عنوان نویسندهای ساختارشکن معرفی کرد و باعث شهرت او شد. رمان بعدیاش «همزاد» نام داشت که اثری کمتر شناخته شده است. در سال 1859 دو داستان «خواب عموجان» و «روستای استپانچیکو» را نوشت. با «یادداشتهای زیرزمینی» دوران باشکوه نویسندگی داستایفسکی آغاز و توجه به زوایای روانی شخصیتهای داستان در آثارش نمایان شد. در سال 1866 کتاب بعدیاش «جنایت و مکافات» را نوشت. این اثر، داستان بدبختیهای مرد جوان فقیری به نام «راسکولنیکف» را روایت میکند که شرایط بد اقتصادی او را در موقعیتی قرار میدهد که پیرزن رباخواری را بکشد. پس از آن دچار جنون می شود. فقر و بدبختی جامعه روسیهی قرن نوزدهم و ناامیدی مطلق و فراگیر آن زمان در این رمان به خوبی تصویر شده است. داستایفسکی در همین سال داستان «قمارباز» را منتشر کرد. این داستان، بازتابی از حوادث پیش آمده برای او در سفر به آلمان بود. زندگی او در این سفر با فراز و فرود بسیاری مواجه شد. مشکلات مالی، دچار شدن به عشقی نامتعارف و قماربازی باعث شد این نویسنده دوران سختی را در آلمان بگذراند.
در فاصلهی سالهای 1869 تا 1875، داستایفسکی ابله، همیشه شوهر، جنزدگان (تسخیرشدگان) و جوان خام را نوشت. آخرین رمان و شاهکار بیبدیل او در ادبیات جهان، به نام «برادران کارامازوف» با طرحی پیچیده و شخصیتپردازی خاص در سالهای 1879 و 1880 نوشته شد. این رمان، داستان کینهی شدید برادران کارامازوف را نسبت به پدر متمولشان در یکی از شهرهای کوچک روسیه، روایت میکند. بسیاری از اندیشمندان همچون آلبرت اینشتین، زیگموند فروید، مارتین هایدگر، لودویگ ویتگنشتاین و پاپ بندیکت شانزدهم این اثر را تحسین کردهاند. برادران کارامازوف به عنوان وصیتنامهی داستایوفسکی به ملت روس شناخته میشود. فیودور داستایفسکی سرانجام در اوایل فوریهی سال 1881 در اثر خونریزی ریه درگذشت و در سن پترزبورگ به خاک سپرده شد.
جلال آلاحمد، اولین مترجم قمارباز در ایران
جلال آلاحمد قمارباز را در سال ۱۳۲۷ زمانی که به 25ساله بود، از زبان فرانسه به فارسی ترجمه کرد. جلال آلاحمد (۱۳۴۸-۱۳۰۲) نویسنده، مترجم، منتقد ادبی و همسر سیمین دانشور بود. او در خانوادهای روحانی به دنیا آمد و دوران کودکی خود را در محیطی مذهبی گذراند. خودش در اینباره مینویسد: «در خانوادهای روحانی (مسلمان – شیعه) برآمدهام. پدر و برادر بزرگ و یکی از شوهرخواهرهایم در مسند روحانیت مردند. و حالا برادرزادهای و یک شوهرخواهر دیگر روحانیاند. و این تازه اول عشق است. که الباقی خانواده همه مذهبیاند. با تک و توک استثنایی. برگردان این محیط مذهبی را در«دید و بازدید» میشود دید و در «سه تار» وگـُله به گـُله در پرت و پلاهای دیگر. نزول اجلالم به باغ وحش این عالم در سال 1302 بیاغراق سر هفت تا دختر آمدهام. که البته هیچکدامشان کور نبودند. اما جز چهارتاشان زنده نماندهاند. دو تا شان در همان کودکی سر هفت خوان آبله مرغان و اسهال مردند و یکی دیگر در سی و پنج سالگی به سرطان رفت. کودکیم در نوعی رفاه اشرافی روحانیت گذشت.» دوران دبیرستان او همزمان با جنگ جهانی دوم بود. او در سال ۱۳۲۲ وارد دانشسرای عالی شد و در رشتهی ادبیات به ادامهتحصیل پرداخت. در سال ۱۳۲۴ مجموعه داستانی «دید و بازدید» را منتشر کرد. «از رنجی که می بریم» شامل ده قصه کوتاه و «سه تار» در سالهای ۱۳۲۶ و ۱۳۲۷ منتشر شد. در این زمان آل احمد به ترجمه روی آورد. در این دوره، به ترجمه آثار «آندر ژید»، «آلبر کامو»، «ژان پل سارتر» و «فئودور داستایوسکی» پرداخت. آشنایی با سیمین دانشور در سال ۱۳۲۷ پیش آمد و در سال ۱۳۲۹ با او ازدواج کرد. جلال آلاحمد در زمینههای مختلفی همچون داستان، سفرنامه، مقالات، ترجمه و نامهها صاحب آثاری است. «اورازان»، «تاتنشینهای بلوک زهرا»، «هفت مقاله»، ترجمهی «مائدههای زمینی»، «مدیر مدرسه»، «سرگذشت کندوها»، «جزیره خارک- در یتیم خلیج»، «نون و القلم»، «سه مقاله دیگر»، «کارنامه سه ساله»، «غربزدگی» «سفر روس»، «سنگی بر گوری»، «خسی در میقات»، ترجمهی «کرگدن»، «در خدمت و خیانت روشنفکران»، «نفرین زمین» و ترجمهی «عبور از خط» عنوانهایی از آثار اوست.














0دیدگاه